رفتم از تنهایی بیرون ، کسی فریادمو نشنید ، گریه تنها مونسم ، یکی یک خنده نبخشید
اینقدر دوست دارم که میخوام بگم لایقش نیستی
آرامم! ................................................................................................ ........................................................................................... مثه همیشه دلتنگم وداغون .... ... . اگه حالت خوبه ،همه چی رو به راهه .پس نمون دلم نمیخواد لحظه های بدی رو تو وبم داشته باشی خوشی دوستام واسم مهمه،ولی اگه دل گرفته ای بمون واسه هم دردی این حال رو همه کس نمی فهمه.خیلی سخته برا عزیزت فقط یک تجربه باشی. آهای ای غریبه ای زيباي خواستن باورم نمی شود که رفته ای بدون آنکه چشم های خیس خسته مرا که زاهدانه در حضور چشمهای تو گناه کرده بود دیده باشی ای همیشه ماندنی...رفته ای... و عهد های بسته مرا شکسته ای نازنین شعرهای خوانده و نخوانده ام ! برق عاشقانه نگاه من برای تو بهانه بود ! از حریم خلوتم پا کشیده ای...بریده ای به من نگو از حروف نام تو ساده بگذرم که من جز قشنگ نام تو حرف دیگری نخوانده ام ........................................................................................................... یه جمله ی تکراری... . دلم گرفته نه اشتباه نکن دلم از عشق و این چیزا نگرفته چند وقته سنگینیه نگاه یه نفر رو رو خودم حس میکنم انگار داره دعوام میکنه هر کاری میکنم نگاهش مهربون نمیشه همش ار دستم ناراحته می دونم اینقد گناه کردم تو زندگیم که حتی همون نگاهشم واسم غنیمته اما... . چیه چرا اینقد می پرسی حالت چطوره؟ حال خوب... .سیری چند؟ خدا باهام قهره فقط نگام میکنه به حرفامم گوش میده اما عکس العمل نداره خیلی به این حرف معتقدم : وقتی به بن بست میرسی واسه اینه که خدا داره دنبال یه راه خوب واست میگرده همیشه نتیجشو دیدم.اما اینبار اتفاقای بد پشت سر هم دارن هجوم میارن . می خوام به خدا بگم این امتحان خیلی سخته حد اقل قبلش تست میگرفتی اشنا شم باهاش. همیشه بعد هر اتفاق بد خدا یه جوری بهم فهمونده دلیلش چیه. هر چی میگردم حکمتی واسه این درای بسته نمیبینم.شاید شعور و فهم من کم شده. ولی باز من وایسادم منتظر یه راه تازه ... .میدونم دیر یا زود خدا بهم می فهمونه بنده ي من نماز شب بخوان که يازده رکعت است... - خدايا! خستـه ام، نمـيتوانم نيمه شب يازده رکعت بخوانم! - بنده ي من! قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان... - خدايا! سه رکعت زياد است! - بنده ي من! قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو - خدايا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم ميپرد! - بنده ي من! همان جا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله... - خدايا! هوا سرد است و نمـيتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم! - بنده ي من! در دلت بگو يا الله، ما نماز شب برايت حساب ميکنيم..... بنده اعتنايي نميکند و مـيخوابد..... - ملائکه ي
من! ببينيد من اين قدر ساده گرفته ام، اما بنده ي من خوابيده است. چيزي به
اذان صبح نمانده است، او را بيدار کنيد، دلم برايش تنگ شده است،امشب با من
حرف نزده است... - خداوندا! دو بار او را بيدار کرديم، اما باز هم خوابيد... - ملائکه ي من! در گوشش بگوييد پروردگارت، منتظر توست... - پروردگارا! باز هم بيدار نمـيشود! اذان صبح را مـيگويند، هنگام طلوع آفتاب است... - اي بنده! بيدار شو، نماز صبحت قضا مـيشود... خورشيد از مشرق سر برمـي آورد. خداوند رويش را برمـيگرداند. ملائکه ي من! آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟ واي نه ... ! خداي مهربونم..... با منم قهري.....؟؟! ولي باز هم خدا من رو مي بخشد و باز هم ... ! ![]()
گله ای نیست...انتظاری نیست
اشکی نیست...بهانه ای نیست
این روزها تنها آرامم...
یک وحشی آرام!
آنقدر آرام که به جنون چندین ساله ام شک کرده ام!
![]()
....................................................................................................................................
![]()

![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



