تبليغاتX
دلتنگ عاشق
دلتنگ عاشق

رفتم از تنهایی بیرون ، کسی فریادمو نشنید ، گریه تنها مونسم ، یکی یک خنده نبخشید

حرف دل


اینقدر دوست دارم که میخوام بگم لایقش نیستی


گاهي جاي بوسه‌اي كه هنگام خداحافظي نكردي

درد مي‌كند
دردم این نیست که او عاشق نیست …
دردم این نیست که معشوق من از عشق تهی است…
دردم اینست که با این سردی ها من چرا دل بستم.....؟!

تنهایی یعنی یه هفتس گوشیتو شارژ کردی اما بعد از یه هفته هنوز باطری موبایلت خالی نشده...


وقتی بهت میگه جات خالیه ، نگو دوستان به جای ما ... شاید منتظر اینه که بگی ... جامو نگهدار ، زود میام ...!



نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 0:5 توسط نينا| |

به كوري چشم تو هم كه باشد حالم خوب ِ خوب است
اصلا هم دلم برايت تنگ نشده
حتي به تو فكر هم نمي‌كنم
باران هم تو را دیگر به ياد من نمي‌آورد
مثل همين حالا كه مي‌بارد
... ... ... لابد حالا داري زير باران قدم مي‌زني
.
.
چترت را فراموش نكن !
لباس گرم را هم



نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 20:10 توسط نينا| |

نه !

اصلا هم اینطور نیست!
من اصلا دلتنگ تو نیستم!
و حتی فکر می کنم همین دیروز بوده
که با هم بوده ایم!
... ... اصلا هم در نبود تو
اشک نریخته ام!

به آن کلاغ خبر چینت هم بگو
از این به بعد
چشم های کورش را بیشتر باز کند!

تا وقتی خواست گزارش اشک های مرا بکند،
پیاز توی دستم را هم گزارش کند!!
آهان راستی!

نگفتم!
از وقتی تو نیستی،
دست و دلم خیلی به کار می رود!!
مامان هم تعجب کرده!
آشپزی می کنم،
گردگیری می کنم،
جارو می کشم!!
اصلا همین هم هست
که زود خسته می شوم
و شبها
زودِ زود می خوابم!!
گفتم یک وقت فکر نکنی
برای آنکه در این دوری تو
زودتر شب ها و روزها را سر کنم،
زود می خوابم!!
تازه
یک نشاط خاصی هم یافته ام !
هر کی به من می رسد ،
نیش تا منتهی الیه ام را که باز می بیند،
می گوید خوشحالی ها!!
خوش به حالت!!
می گویم
خیلی!
تا چشمان شورت از جا درآید!
می دانی؟

این مسیر همیشگی را که تنهایی طی می کنم
می روم
می آیم ،
این باد و باران لطیف را که حس می کنم
همچین فِرِش می شوم کلا!!!
اصلا فکر نکنی یاد تو و خاطراتمان میفتم ها!!
اصلا!
اتفاقا خوشحال هم هستم
تنهایی
خیلی خوش می گذرد!
آن هم توی خیابان به آن بلندی،
تازه باران هم بیاید....
وای !
چه شود!!!
این تلفن را هم کلا کشیده ام!
می دانی
نه این که انتظار دیوانه ام کند ها!
هی نیست همه زنگ می زنند،
وقتشان را ندارم!!
گوشی ام هم اگر کنارم گذاشته ام،
منتظر هیچ کس نیستم!
این ساعتش را با گرینویچ تنظیم کرده ام،،
خوشم می آید هی نگاهش کنم
ببینم ساعت چند است!!
به هر حال
تو اصلا مگر فضولی؟!
تو فقط بدان
اینجا دیگر کسی
دلتنگ تو نیست!
به یاد تو نیست!
منتظر تو نیست!
این ها را بدان
اما عاقل باش!
کسی که من می شناختم
هر خزئبلاتی را
باور نمی کرد!!!!
نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 21:21 توسط نينا| |

چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :

" نــــذار برم "

یعنـــــــی بــرم گــــردون
سفــــت بغلـــــم کـــن

ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و
بگــــــو :

"خدافــــظ و زهــــر مـــار
بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ

مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!
مــــــگه الکیــــــــه!!!!"

چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!!
چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری؟!
نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 0:11 توسط نينا| |

آرامم!
گله ای نیست...انتظاری نیست
اشکی نیست...بهانه ای نیست

این روزها تنها آرامم...

یک وحشی آرام!
آنقدر آرام که به جنون چندین ساله ام شک کرده ام!

نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 12:36 توسط نينا| |

خسته ام
ازتکرارِ شنیدن
مواظب خودت باش
تو اگر نگران حال من بودی
که نمیرفتی
میماندی
گاهی فقط گاهی
با یک نگاه
با یک نفس شاید
مواظبم بودی
پس بگذار و بگذر
الکی
نگران من نباش
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 21:24 توسط نينا| |

من

عاشق نیستم !

فقط گاهی
...
حرف تو که می شود

دلم ...

مثل اینکه تب کند

گرم و سرد می شود

توی سینه ام چنگ می زند

آب می شود
....................................................................................................................................
هرگز مپرس كه چه آمد بر سرم
اين روزها فقط نفس كشيده ام...
گشوده مي شد به دست تو دو بال من
حال براي زندگيم قفس كشيده ام..
دل شكسته،مضطرب،خزان و بي اميد.
.دست رو به عالم،از تو دست كشيده ام..
خاك خورده زير گرد و خاك چشم تو..
باز هم گلي بدون خار و خس كشيده ام...

................................................................................................

بـاران کـه می بـارد ؛
دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود ؛
راه می افـتم
بـدون ِ چـتـر
من بـغض می کنـم
آسمـان گـریـه...

...........................................................................................


بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو
برو ولي به خاطر دل شكسته ام بمون

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا
شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا

چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده درد مي كشم
اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم

چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم
چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم

تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم
چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم

تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره
سكوت کن سکوت کن سكوت حرف آخره

ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام
گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام

بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه
عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه

عبدالجبار کاکایی
نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 17:0 توسط نينا| |

مثه همیشه دلتنگم وداغون .... ... .

اگه حالت خوبه ،همه چی رو به راهه .پس نمون دلم نمیخواد لحظه های بدی رو تو وبم

داشته باشی خوشی دوستام واسم مهمه،ولی اگه دل گرفته ای بمون واسه هم دردی

این حال رو همه کس نمی فهمه.خیلی سخته برا عزیزت فقط یک تجربه باشی.


آهای ای غریبه

  ای زيباي خواستن

   باورم نمی شود که رفته ای

          بدون آنکه چشم های خیس خسته مرا

   که زاهدانه در حضور چشمهای تو

 گناه کرده بود دیده باشی

   ای همیشه ماندنی...رفته ای... و عهد های بسته مرا شکسته ای

   نازنین شعرهای خوانده و نخوانده ام !

            برق عاشقانه نگاه من برای تو بهانه بود !

    از حریم خلوتم پا کشیده ای...بریده ای

     به من نگو از حروف نام تو

         ساده بگذرم

   که من جز قشنگ نام تو حرف دیگری نخوانده ام

...........................................................................................................

نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 22:16 توسط نينا| |

یه جمله ی تکراری... .

دلم گرفته

نه اشتباه نکن دلم از عشق و این چیزا نگرفته

چند وقته سنگینیه نگاه یه نفر رو رو خودم حس میکنم

انگار داره دعوام میکنه

هر کاری میکنم نگاهش مهربون نمیشه

همش ار دستم ناراحته

می دونم اینقد گناه کردم تو زندگیم که حتی همون نگاهشم واسم غنیمته


اما... .

چیه چرا اینقد می پرسی حالت چطوره؟

حال خوب... .سیری چند؟

خدا باهام قهره

فقط نگام میکنه به حرفامم گوش میده اما عکس العمل نداره

خیلی به این حرف معتقدم : وقتی به بن بست میرسی واسه اینه که خدا داره دنبال یه راه خوب واست میگرده

همیشه نتیجشو دیدم.اما اینبار اتفاقای بد پشت سر هم دارن هجوم میارن .

می خوام به خدا بگم این امتحان خیلی سخته حد اقل قبلش تست میگرفتی اشنا شم باهاش.

 همیشه بعد هر اتفاق بد خدا یه جوری بهم فهمونده دلیلش چیه.

هر چی میگردم حکمتی واسه این  درای بسته نمیبینم.شاید شعور و فهم من کم شده.

ولی باز من وایسادم منتظر یه راه تازه ... .میدونم دیر یا زود خدا بهم می فهمونه

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 22:4 توسط نينا| |

بنده ي من نماز شب بخوان که يازده رکعت است...

 - خدايا! خستـه ام، نمـيتوانم نيمه شب يازده رکعت بخوانم!


-  بنده ي من! قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان...


- خدايا! سه رکعت زياد است!


- بنده ي من! قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو


- خدايا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم ميپرد!


- بنده ي من! همان جا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله...


- خدايا! هوا سرد است و نمـيتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم!


- بنده ي من! در دلت بگو يا الله، ما نماز شب برايت حساب ميکنيم.....


بنده اعتنايي نميکند و مـيخوابد.....


- ملائکه ي من! ببينيد من اين قدر ساده گرفته ام، اما بنده ي من خوابيده

است. چيزي به اذان صبح نمانده است، او را بيدار کنيد، دلم برايش تنگ

شده است،امشب با من حرف نزده است...


- خداوندا! دو بار او را بيدار کرديم، اما باز هم خوابيد...


- ملائکه ي من! در گوشش بگوييد پروردگارت، منتظر توست...


- پروردگارا! باز هم بيدار نمـيشود!


اذان صبح را مـيگويند، هنگام طلوع آفتاب است...


- اي بنده! بيدار شو، نماز صبحت قضا مـيشود...


خورشيد از مشرق سر برمـي آورد. خداوند رويش را برمـيگرداند.


ملائکه ي من! آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟


واي نه ... !


خداي مهربونم..... با منم قهري.....؟؟!


ولي باز هم خدا من رو مي بخشد


و باز هم ... !


 


نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 22:12 توسط نينا| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت